مالک اشتر زمان که خونش درخت انقلاب را آبیاری کرد
وجود شهید اندرزگو برای انقلاب بسیار مفید بود و خون این ها انقلاب اسلامی را به ثمر رساند، من اعتقاد دارم که ریختن خون شهدایی مثل شهید اندرزگو روند انقلاب را تسریع کرد زیرا این ها با اخلاص و در آن خفقان بدون هیچ چشمداشتی مبارزه کردند و شهید شدند.
به گزارش خبرگزاری حیات، در تاریخ آمده که مالک اشتر در جنگ صفین از فرماندهان لشکر امیرالمؤمنین (ع) بود ، هنگامی که وی به قلب لشکر معاویه رسید و پیروزی لشکر امام علی (ع) مشخص شده بود یاران معاویه، به نیرنگ قرآنها را بر سر نیزه کرده و یاران امام (ع) را به حکمیت قرآن فراخواندند. عده ای از لشکریان امام (ع) که شمار آنها را ۲۰۰۰۰ نفر نوشته اند فریب آنها را خوردند و دور امام (ع) حلقه زدند و از او خواستند که از اشتر بخواهد برگردد و گرنه امام (ع) را میکشند. هرچه امام (ع) آنها را نصیحت کرد که اینها نیرنگ و فریب است و اندکی مهلت دهید که پیروزی نزدیک است نپذیرفتند و اصرار کردند که بگو مالک اشتر برگردد. بدین طریق امام (ع) ناچار شد قاصدی (پیک) نزد مالک بفرستد و از او بخواهد که برگردد.اشتر در آن روز که صبح لیلة الهریر بود مشرف بر لشکر معاویه شده بود که بدان داخل شود و لذا به قاصد که یزید بن هانی بود گفت: به او بگو اکنون هنگام تغییر مکان من نیست و امید دارم که خداوند به وسیله من پیروزی به ما بدهد؛ پس به من شتاب مده.در اینجا امام (ع) به یزید بن هانی گفت که به مالک بگو برگردد که فتنه شده است. پس او نزد مالک آمد و او را خبر داد. مالک از او پرسید: بخاطر بلند شدن این مصحفها؟ گفت: بله. مالک گفت: بخدا سوگند هنگامی که بلند شدند دانستم که مایه اختلاف و تفرقه میشوند ولی رواست که این موقعیت نزدیک پیروزی را رها کنیم؟ یزید گفت: آیا دوست داری در اینجا پیروز شوی و امیرالمؤمنین در آنجا به دشمن تسلیم شود؟ مالک گفت: سبحان الله، بخدا سوگند دوست ندارم چنین شود. یزید گفت: آنها به او گفته اند که یا مالک برمی گردد یا اینکه تو را میکشیم همچنانکه عثمان را کشتیم، یا اینکه تو را به دشمنت تحویل میدهیم.بدین طریق اشتر مطیع امر ولی زمان خود با این که در یک قدمی پیروزی بود از میدان جنگ برگشت و با وجود این که از مخالفان حکمیت بود، ولی با پیروزی از امام علی (ع) آن را پذیرفت، در گذر زمان مالک اشتری دیگر در تاریخ به نام شهید اندرزگو ملقب به مرد هزار چهره و چریک پیر ایران متبلور شد که حدود 15 سال مبارزه انقلابی خود را علیه رژیم استبدادی شاه ادامه داد به طوری که شاه برای رسیدن به زنده و مرده او 60 میلیون تومان جایزه تعیین کرده بود از این رو این شهید چندین بار خدمت امام خمینی (ره) رفت تا اجازه ترور شاه را کسب کند و از مدت ها قبل نیز کاخ و برنامه زندگی شاه را زیر نظر گرفته بود ولی امام (ه) با این ترور مخالفت کردند و اعتقاد داشتند که شاه باید با ذلت برود و ترور او تنها از او یک قهرمان خواهد ساخت و باید منتظر ماند تا وی از کشور فرار کند، شهید اندرزگو نیز که همیشه مطیع امر ولایت بود در زمانی که یک قدمی کشتن شاه بود از این امر چشم پوشی کرد، در آستانه سالروز شهادت شهید بزرگوار اندرزگو خبرگزاری حیات گفتگویی با حجت الاسلام والمسلمین سید مهدی اندرزگو فرزند ارشد این شهید داشته است که تفصیل آن به شرح ذیل است:**شرح حالی از والدین بزرگوار شهید اندرزگو و دوران کودکی و نوجوانی ایشان بفرمایید.شهید اندرزگو در خانواده ای مذهبی در منطقه جنوب تهران که به نام دروازه غار معروف است به دنیا آمد، پدر وی فردی مذهبی بود که در منزلش هیئت برگزار می کرد و شهید اندرزگو در این محیط مذهبی رشد و نمو پیدا کرد، در قدیم بچه ها به دلیل تنگدستی خانواده از کودکی مجبور به فعالیت اقتصادی بودند، شهید اندرزگو در ابتدا مشغول شغل نجاری در بازار شده و با برادرش شبانه درس می خواند و پس از شش سال گذران تحصیلات کلاسیک وارد حوزه علمیه می شود و شبانه درس می خواند، در کل شهید اندرزگو در هیات مذهبی مبارزه علیه رژیم پهلوی را آغاز کرد.
**نحوه ازدواج شهید اندرزگو با مادر بزرگوارتان را شرح دهید .هنگامی که شهید اندرزگو به شهادت رسید من شش سالم بود ، متولد 1351 هستم و تمامی خاطراتم از دوران کودکی است ولی طبق صحبت های مادرم، شهید اندرزگو در مبارزه همیشه با خانواده همراه بوده است، در مبارزات معمولاً مجاهدین ازدواج نمی کردند تا با آرامش خیال به اقدامات خود بپردازند ولی شهید اندرزگو اعتقاد داشت که باید حتماً تشکیل خانواده دهد و حضور خانواده در روند مبارزه به او کمک می کند که در کل مادر من هم بسیار با او همراه بود.شهید اندرزگو بعد از ترور حسن علی منصور به اعدام محکوم شد و به همین دلیل از سال 1343 به بعد وارد زندگی مخفی شد تا در حوزه علمیه چیذر به نام شیخ عباس تهرانی مشغول درس می شود که آقای هاشمی اولیا که الان رییس حوزه علمیه چیذر هستند می گویند که نباید مجرد باشی و باید زنی بگیری. خانمی را معرفی می کنند که مادر ماست که نزدیک چیذر که الان به محله اختیاریه معروف است زندگی می کردند که ایشان به نام شیخ عباس تهرانی به همراه علما به خواستگاری می آیند و پس از پذیرش مادر ازدواج می کنند، مادردر ابتدا نمی دانسته که شهید اندرزگو مبارز است ولی بعدها که پدر توضیح می دهد که شرایط من چیست با وی همراه می شود. مادر من در خانواده ای مذهبی رشد کرده بود و از مخالفین شاه و رژیم پهلوی به شمار می رفت، هنگامی هم که با شهید اندرزگو آشنا می شود به واسطه همین زمینه قبلی با او همراه می شود به طوری که زمانی که مادرم و شهید اندرزگو از محله چیذر به مدت هفت سال فرار می کنند تا مدت ها خانواده اش از وی بیخبر بودند و حتی از تولد فرزندان دیگر به جز من اطلاعی نداشتند، او هم تماسی با خانواده اش نمی گیرد زیرا آنها هم تحت محاصره بودند، من بارها گفته ام که همسر شهید وقتی با او همراه می شود همانند یک جهادگر است، گفتنش راحت است ولی در واقع مادر و پدرم با کمک یکدیگر اسلحه وارد کشور می کردند و در آن شرایط خفقان و با کمترین امکانات این شرایط بسیار سخت است به طوری که مادرم تعریف می کند که گاهی در مرزهای افغانستان و در روستاها مجبور بودند با وجود بچه کوچک زندگی کنند ولی به دلیل هدف مقدسی که داشتند این شرایط را تحمل می کردند، اکنون نیز از شهید اندرزگو 4 فرزند پسر به نام های سید مهدی، سید محمود، سید محسن و سید مرتضی به یادگار مانده است.**سرگذشت شهید اندرزگو سرشاز از توسل و عنایت های بیشمار اهل بیت در مسیر مبارزه این شهید است ، در این خصوص توضیح فرمایید.از اعدام حسن علی منصور تا شهادت شهید اندرزگو حدود 14 سال طول می کشد، ساواک سازمانی قوی بود که پس از سال 1332 توسط استکبار برای حفظ شاه تشکیل می شود، این سازمان بسیار مخوف و با نیروهای آموزش دیده بود که هر کسی افتخار می کرد عضو ساواک باشد، حال همین ساواک با این عظمت از دستگیری شهید اندرزگو عاجز مانده بود، این شهید نیز همیشه در مسیر مبارزه از دو اصل توسل به اهل بیت (ع) و تقوای الهی بهره می برده است.ما در فرامین دینی در آیات قرآن داریم "و من یتق الله یجعل له مخرجاً" به این معنا که کسی که تقوای الهی داشته باشد خداوند راه را به او نشان خواهد داد، شهید اندرزگو همیشه تاکید می کرد که یک مبارز باید مجری احکام اسلامی باشد، بسیاری از گروه ها قبل از انقلاب علیه رژیم شاه مبارزه می کردند ولی هدفشان اسلام نبود مانند مجاهدین خلق که در عین مبارزه اقداماتی انجام می دادند که مورد تایید مراجع و امام خمینی (ره) نبود، ولی مبارزین مسلح که در مسیر انقلاب و اسلام حرکت می کردند تحت مرجعیت امام راحل بودند و علت موفقیتشان توسل به اهل بیت و تقوای الهی بود، شهید اندرزگو نیز در این مسیر و توسل به اهل بیت (ع) خاطرات زیادی دارند، یک مورد را خودم از مرحوم ابوترابی شنیدم، آقای ابوترابی شخصیتی بود که با شهید اندرزگو قبل از انقلاب ارتباط داشت و جزو مبارزین بود، بعد از انقلاب نیز او به عنوان آزاده به نظام خدمت می کرد و برای آزادگان مرجع و پناه بود، او تعریف می کند که من در ارتباط با شهید اندرزگو یک بار توسط ساواک دستگیر شدم، خیلی هم من را شکنجه کردند و حتی از قم تا تهران که می خواستند من را بیاورند در صندلی عقب کف صندلی خواباندند و سه نفر تا تهران پاهای خود را روی من گذاشتند، در تهران هم خیلی مرا شکنجه کردند و بعد با تعهد آزاد کردند و تاکید کردند که اگر شهید اندرزگو با تو تماس گرفت با این تلفن با ما تماس بگیر، یک ماه بعد من با شهید اندرزگو قراری داشتم، من یک فولکس داشتم که لباس های روحانی ام عقب ماشین بود و شهید اندرزگو هم با لباس مبدل کنارم بود، او همیشه مسلح بود و گشت های ساواک روی شهید اندرزگو حساسییت ویژه ای داشتند و عکس های او را جلو چشمانشان داشتند تا هر لحظه که او را دیدند دستگیر کنند، ما حرکت می کردیم که ماشین پلیسی از پشت به ما اخطار ایست داد من به شهید اندرزگو گفتم احتمال زیاد ما را شناسایی کردند و می خواهند دستگیر کنند، شما نقش مهمی در مبارزه دارید من سر این ها را گرم می کنم ، شما یکی دو نفر را با تیر بزن و فرار کن که یک دفعه ماشین جلوی ما پیچید و سرهنگی از ماشین پیاده شد دوید و گردن من را گرفت ولی دیدم که شهید اندرزگو هیچ حرکتی نمی کند، سرهنگ هم یک دفعه شهید اندرزگو و داخل ماشین را نگاه کرد و شروع به عذرخواهی کرد و گفت ببخشید اشتباه شد سوار ماشین شد و رفت، من به شهید اندرزگو گفتم آقا چی شد چرا شما حرکتی نکردید که گفت من همین زمان متوسل شدم به حضرت زهرا(س) و امام زمان (عج) که این مشکل حل شود، من می توانستم فرار کنم ولی برای شما مشکلات زیادی درست می شد بالاخره توسل اثر خود را گذاشت، از این صحنه ها در مسیر شهید اندرزگو بسیار زیاد است.در گزارشات ساواک موجود است که هر مکانی که گزارش می شد شهید اندرزگو آنجاست و نیروهای امنیتی را می فرستادند، می دیدند یک ساعت قبل او از آنجا رفته است، حال چه دلشوره ناخودآگاهی در دلش می افتاد، همه از عنایات اهل بیت (س) است، مبارزین قبل انقلاب خیلی مظلوم هستند و بارها گفتم و می خواهم بلندگوی این قضیه باشم زیرا آنها در آن خفقان به هیچ امیدی جز امید حکومت اسلامی و احکام اسلامی قیام نکردند و شهید شدند و حتی تجلیلی هم از آنها قبل از انقلاب نشد.شهید اندرزگو زمانی که شهید شد توسط ساواک شبانه دفن شد وهیچ تشییع جنازه ای صورت نگرفت ولی اکنون به برکت انقلاب اسلامی، شهدا را که بازمی گردانند مردم از آنان تجلیل کرده و در بهترین مکان دفن این عزیزان را را دفن می کنند، ولی امثال شهید اندرزگو و خیلی از شهدایی که زیر شکنجه به شهادت رسیدند، نامی هم از آنها نیست و هیچ تجلیلی از آنها نمی شود، این ها در نهایت اخلاق و با مظلومیت شهید شدند و وظیفه ماست که از زحمات آنها تجلیل کنیم زیرا این انقلاب به برکت وجود آنها پیروز شده است.**در خصوص شهادت و نحوه برملا شدن محل ا ختفای شهید اندرزگو شائبات زیادی وجود دارد که عده ای اطلاعاتی را از این شهید برای ساواک فاش کرده اند در این خصوص توضیح فرمایید.در روزهای آخر حیات رژیم، ساواک شدت و حدت خود را برای سرکوب مبارزین شاخص گذاشت از جمله آنها شهید اندرزگو بود، در روزهای آخر که هویدا و نصیری را دستگیر می کنند شاه برای آرام کردن مردم، فردی به نام مقدم را رییس ساواک می کند و این شخص گردش کاری از شهید اندرزگو را دریافت می کند که او در ترور منصور دست داشته و پرونده اش باز است و اسلحه وارد کشور می کند و گروه های مبارزه را تشکیل داده است به همین منظور مقدم تاکید می کند که شهید اندرزگو را حتماً بگیرید و اگر ده اکیپ وجود دارد با چهل اکیپ به دنبال او بگردید زیرا از شهید اندرزگو به عنوان محور مبارزات یاد می کردند.در این زمان افراد زیادی دستگیر می شوند، از جمله برخی افراد که با شهید اندرزگو ارتباط داشتند بالاخره زیر شکنجه، شماره تلفنی از یک لبنیاتی به نام "لبنیاتی اخوان صالحی" در خیابان لرزاده لو می رود، این لبنیاتی جایی بوده که شهید اندرزگو در آن تردد داشته و تماس می گرفته است و حتی بعضی از اسلحه ها را در اجناس این لبنیاتی قرار می داده و اعلامیه جا به جا می کرده است، آن فرد به ساواک گفته بود که شما این شماره را کنترل کنید، چون شهید اندرزگو با آن ارتباط دارد، ساواک از طریق آن شماره تلفن شهید، منزل ما در مشهد و خانه دوستان شهید را شناسایی می کند و در نهایت شهید اندرزگو در تماس با منزل حاج اکبر صالحی شناسایی می شود. پدر در این تماس می گوید" من برای افطار به منزل شما می آیم"، ساواک با کمک این اطلاعات و شناسایی مسیر سعی داشتند ایشان را زنده دستگیر کنند، زیرا اطلاعات شهید اندرزگو بسیار ارزشمند بود، اکیپ ساواک برای دستگیری او، یک سری از افراد آموزش دیده ارتش و به اصطلاح کلاه سبزها بودند، شهید همیشه مسلح بود ولی آن لحظه هیچ سلاحی به همراه نداشت، آنها شهید را محاصره می کنند و اخطار ایست می دهند ولی شهید اندرزگو خود را مسلح نشان می دهد ولی در فیلم تیرباران نشان می دهند که این شهید مسلح است ولی واقعیت تاریخ این است که او مسلح نبوده است ، فیلم تیرباران از روی خاطرات ساخته شده و کلیات آن مورد تایید است، ساواک در نهایت تیراندازی می کند و شهید اندرزگو به شهادت می رسد.**از دیدارهای شهید اندرزگو با امام خمینی (ره) و دیدگاه ایشان نسبت به ایشان بفرمایید .امام در دیارهایشان با شهید توصیه هایی به این ایشان می کردند و آنقدر بحث های امنیتی را حفظ می کردند که به شهید اندرزگو شیخ عباس می گفتند تا هویت ایشان برملا نشود.در ملاقات خصوصی که سال 1350 با امام خمینی (ره) داشتیم ایشان فرمودند: اگر ما ده تا امثال شهید اندرزگو داشتیم می توانستیم دنیا را زیر پرچم اسلام ببریم، ایشان نسبت به این شهید بسیار اعتقاد داشت زیرا شهید اندرزگو نیرویی بود که همه مبارزین را می شناخت، حتی من پیش بینی می کنم که اگر پدرم بعد از انقلاب حضور داشت، خیلی از افرادی که آمدند و به نظام ضربه زدند، نمی توانستند این کار را انجام دهند، افرادی مانند سید مهدی هاشمی که در دفتر آقای منتظری بود و چقدر به نظام و اسلام و انقلاب ضربه زد همچنین افرادی بودند که با شهید اندرزگو درگیر بودند، زیرا این شهید می دانست که آنها با ساواک همکاری دارند.وجود شهید اندرزگو برای انقلاب بسیار مفید بود و خون این ها انقلاب اسلامی را به ثمر رساند، من اعتقاد دارم که ریختن خون شهدایی مثل شهید اندرزگو روند انقلاب را تسریع کرد زیرا این ها با اخلاص و در آن خفقان بدون هیچ چشمداشتی مبارزه کردند و شهید شدند که انشاالله پاسدار خون شهدا باشیم و قدر انقلاب و زحمات آنها را بدانیم.**شهید اندرزگو طرح ترور شاه را در دستور کار داشت به چه دلیل ناکام ماند؟شهید اندرزگو طرح های نظامی ویژه ای داشت و آموزش های ویژه ای در لبنان دیده بود برای مبارزه مسلحانه متد داشت و در میان مبارزین چریکی شاخص بود.ایشان اجرای این طرح را در دستور کار داشت ولی باید فتوای امام (ره) را می گرفت و اعتقاد داشت هر کاری بایدبا هماهنگی امام (ره) انجام شود، ولی امام خمینی (ره) اعتقاد به ترور شاه نداشت و معتقد بود که شاه باید با خفت از کشور برود و اگر او کشته شود در خصوص این موضوع قهرمان سازی می شود،
**تصور می کنید اگر شهید اندرزگو در قید حیات بود در میدان سوریه و دفاع از حرم زینبی چه واکنشی نشان می داد؟شهید اندرزگو به عنوان یک روحانی در مکتب امام صادق (ع) تحصیل کرده بود، روحانیون همیشه باید به تکلیف خود عمل کنند، زمانی من تکلیف دارم که عبا را به دوش بگیرم و در جایی فقط صحبت و هدایت کنم، زمانی تکلیفم این است که اسلحه دست گرفته و سوریه رفته و دفاع کنم، امثال شهید اندرزگو با این نگرش فکری که در خط ولایت هستند همیشه به تکلیف عمل می کنند.این شهید همیشه مطیع ولی فقیه بود و اگر ولی فقیه به او می گفت به سوریه برو قطعاً می رفت، مبارزین مسلمان در خط ولایت تکلیفی را باید انجام دهند که ولی فقیه به آنها محول کرده است، در کل اصل ولایت فقیه بود که ساختار منافین و مجاهدین را با مبارزین اسلامی جدا کرد، نظام ولایت فقیه در راستای ولایت ائمه بود، شهید اندرزگو می توانست به راحتی شاه را ترور کند ولی با مخالفت ولی فقیه روبرو شد و از آن چشم پوشید. مدافعین حرم هم اکنون برای دفاع از مرزهای اسلامی و حریم ولایت و اهل بیت (ع) به سوریه رفته اند که ان شاءالله خداوند به آنها توفیق دهد و ما هم قدردان آنها باشیم. شما از نظر مالی چقدر می خواهید به کسی بدهید که از جانش می گذرد، هیچ قیمتی نمی توان روی آن گذاشت، جهاد و جهادگری بالاترین ثواب الهی را دارد، شما گوشه ای از دستتان خراش برمی دارید چقدر اذیت می شوید حالا بخواهید جانتان را در راه اسلام فدا کنید، نباید ارزش کار آنها را با مسائل مادی مقایسه کنیم، قطعاً کسانی که در راه اسلام جهاد می کنند و مقام معظم رهبری از خانواده آنها تجلیل می کند همانند شهدای جنگ تحمیلی ارزشمند هستند.جنگ سوریه دری است از درهای بهشت که مدافعین حرم از آن استفاده می کنند و زمانی که بسته شود خیلی حسرتش را می خورند، ان شاءالله که ما قدردان این شهدا باشیم و از آنها تجلیل کنیم و اگر کمکی به آنها نمی کنیم حرفی هم نزنیم که باعث ناراحتی خانواده این شهدا شود، مدافعین حرم با دلگرمی خاصی جهاد می کنند بنابراین بهتر است با برخی حرف ها دل آنها را نیازاریم.**رهبر معظم انقلاب از شهید اندرزگو خاطراتی را نقل می کنند ، از دوران آشنایی این شهید با ایشان بفرمایید.شهید اندرزگو در مقطعی مشهد زندگی می کرد که منزل ما با رهبر معظم انقلاب فاصله ای نداشت ولی به واسطه خفقان و وحشتی که ساواک برای مبارزین ایجاد کرده بود، مقام معظم رهبری برای من تعریف کردند که "من می دانستم شما در کدام کوچه ساکن هستید ولی به خود اجازه نمی دادم خانه را یادبگیرم زیرا وقتی نمی دانم می گویم نمی دانم ولی اگر بدانم ممکن است زیر شکنجه ساواک طاقت نیاورم" . این ها مسائلی بود که این مبارزین رعایت می کردند، رهبر معظم انقلاب یادآور می شدند که "شهید اندرزگو به منزل ما می آمد و شب ها جلسه داشتیم و حتی من به خانواده ام نمی گفتم ایشان کیست و می گفتم آقای دکتر، بالاخره شهید اندرزگو با کت و شلوار و کراوات به خانه ما می آمد و در اتاق بالای منزل با هم جلسه داشتیم بارها من شهید اندرزگو را می دیدم که اسلحه مخفی می کند با موتور و روی اسلحه ها مرغ می گذارد، فرزندانش را روی موتور می گذاشت و من به او می گفتم اگر درگیری پیش بیاید بچه ها چه می شوند نگران بودم "، در کل رهبر معظم انقلاب خاطرات زیادی از شهید اندرزگو دارند .تهیه و تنظیم از:فاطمه حاجی محمد علیانتهای پیام/